مجنون برای دیدن لیلی در مسیری که محل عبور او بود چند روز نشست تا اینکه در نیمههای یک شب از خستگی خوابش برد؛همان وقت لیلی ازآنجاعبور کردوقتی دید مجنون به خواب رفته،چند گردو جلوی او گذاشت و رفت؛وقتی مجنون بیدار شدوگردوها را دیدفهمیدلیلی آمده وبا این گردوها به او گفته تو عاشق نیستی بایدگردوبازی کنی
18:08 - 6 December 2023