شروع میکنم این شعر رااگربشوددرانتهای غزل ازتو یک خبربشودنمیشودکه همیشه نمیشودبشودچقدرگریه کنم شعرشعرتربشوددرست نیست بگویم توآمدی که خدابه فکربخشش عصیان یک نفربشودچراکه چوبه ی گهواره ی توکافی بودپرشکسته ی فطرس دوباره پربشودفقط نیامده ای تاحضورمحشری اتدلیل محکم بخشیدن بشربشود
نیامدی که به یمن دعای توآقازمین تشنه ی باران کوفه تربشودنتیجه این که فقط یک دلیل میماندتوآمدی که علی بازهم پدربشودتوآمدی نوه ی دختری پیغمبرخدابخواهدواین بارهم پسربشود
شبیه شعله ی پاشیده درحریم فراقشکسته های دلم گرم بی قراری بودبدون سجده به سوغات شهرکرب و بلابه این نمازچه جای امیدواری بودشنیدم ازاثربوسه های پیغمبرهمیشه زیرگلوی توسیب کاری بوددرآن زمان اگرآزادگی نمیکردیهنوز نوبت دوران برده داری بود
زمان بازی توواجبات مستحب اندوگرنه بین نمازاین چه انتظاری بودبه لطف حضرت خورشیدوذره پروری اشچه میشداین دل مادرحرم غباری بودبه شیرماتمتان کودکی من ردشدبه این دلیل گدای شمازبانزدشدخلاصه اش بکنم "کل من علیهافان"بگوچگونه دهم شرح جاودان هارا
پاشازاده_رستمی#فی_الحال
22:29 - 12 February 2024

18 Reactions
679 Views


1 Reply