اما، عزیزترینم، به من نگاه کن؛به لب‌های تشنه‌ام که از ترک‌هایشان، خونِ فراقِ تو می‌چکد؛به صورتم که از فرط اندوهِ نهفته در چشمانم، خویش را در آغوش کشیده و چین‌هایش را به وسعتِ دامنِ چین‌دار اندوه، بر سپیدیِ بی‌روحِ صورت گسترانیده است.به چشمانِ کهربایی‌ام بنگر؛اینک غمِ یعقوب را بهتر می‌فهمند.
‌shima‌ صورة الملف الشخصي
shima

@Shimaaaa  •  3 آبان 1405

من میدانم که عقربه‌ها بر صفحه‌ی ساعت نخواهند مرد تا آن‌زمان که روزگار تو را در نقطه‌ای از جهان بنشاند تا آشکارا رنج مرا نشانت دهد؛ آن‌روز از تو حساب میکشند که چطور قلبِ ملولِ مرا به رنج فروختی...
عزیزترینم،می‌دانم معصیت است اگر از تو به درگاهش شکوه ببرم.من شکایتی ندارم؛چرا که می‌دانم عقربه‌ها بر صفحه‌ی ساعت نمی‌میرند مگر آنکه روزگار، سرانجام، تو را در گوشه‌ای از این جهان بگذارد که رنجِ مرا، پیشِ چشمانت عیان کند.آن روز، از تو حساب خواهند کشید؛که چگونه قلبِ ملولِ مرا به رنج فروختی؟
چگونه توانستی دلی را برنجانی که اگر گناه نبود، تو را معبودِ خویش می‌دانست؟عذابِ عشق
22:14 - 5 آبان 1405

8 إعادة النشر12 التفاعل
587 من المشاهدات


2 الإجابة

‌Mastur‌ صورة الملف الشخصي
@Mastur110منذ 4 أيام
تعليقًا على @Shimaaaa
خدا ازش‌ نگذره دختر چیکار که با دلت نکرده

‌مریم~🏴‌ صورة الملف الشخصي
@Maryam_OMمنذ 2 أيام
تعليقًا على @Shimaaaa
قطعا جواب ذره ذره عذابی که کشیدی رو میبینه و در مقابل به موقعش کسی پیدا میشه که لیاقت قلب مهربون و احساسات قشنگتو داشته باشه🫂