میگفت..مامان توهیئت یه رفیق جدیدپیداکردم,یه سال ازم کوچیکتره ولی آقاس,گریه کنه هامامان,سینه زنه,امشب باهم گریه کردیم وسینه زدیم..بعدم دکمه های پیرهنشو بازکردوسرخی سینه شونشونم دادپ ن.یه وقتاهم شایدازبچه هاقراره یادبگیرم که ازشاخصه های یه رفیق خوب گریه بلدبودنشه...نمیدونم#گریه_بلد#شعبان_المعظم