کودکی ده ساله بودم زارو نالان،جسم لرزان، روح خسته،با دو چشم خونفشانمزیرآوار و خرابه مادرم را غرق درخون دیدم وآنسوی دیگر خواهر شش ماههام راداخل گهواره بیجانمیدویدم من بههرسو پربهانه،باصدای عاجزانه،…Show more
@Shoonerhem27 October 2023کودکی ده ساله بودم زارو نالان،جسم لرزان، روح خسته،با دو چشم خونفشانمزیرآوار و خرابه مادرم را غرق درخون دیدم وآنسوی دیگر خواهر شش ماههام راداخل گهواره بیجانمیدویدم من بههرسو پربهانه،باصدای عاجزانه،…Show more
@Shoonerhem27 October 2023میشنیدم از پرنده داستانهای غمآلوداز لب باد وزنده قصههای آتش و دودآه غمناک است بارانوه چه دردناک است باراندر میان این همه غوغا و آشوب میشنیدم از ره دور
@Shoonerhem27 October 2023غرق وحشت، در میان دود و آتش دربهدر بودم بهدنبال پدر تا بازگویم غُصههایی کودکانهمیشنیدم از پرنده داستانهای غمآلوداز لب باد وزنده قصههای آتش و دودآه غمناک است بارانوه چه دردناک است باراندر میان این همه غوغا و آشوب میشنیدم از ره دوراز نداهای رهایی
@Shoonerhem27 October 2023گامهای استواریآید آن خورشید تابان بانوای آسمانی با پیام شادمانیپرتوان ای کودک من با شعار استقامت، پایداری استقامت پایداری استقامت