منت بزارید مطالعه بکنیدطولانی است ولی شعری فوق العاده است در مدح کریمه:شه بانویی که بر همه ی خلق مادرست ام الائمه، فاطمه، زهرای اطهرست دریای مدحش از لبه ی عرش میچکد یک قطره از فضائل او حوض کوثرست در ظاهرش بواطن ذات است آشکارطور معنای است و به هر جلوه مظهرست چون ذات حق، حقیقت معنای فاطمه
از هرچه در خیال گذر کرده برترست سر وجود ما حقیقتی وا نگشتنی‌ستدر بطن این صدف، نفس قدس، گوهرست انوار فاطمه نفس قدس عالم استبدر دجی و شمس ضحی، نور انورست آن نورِنور آن شب قدری که تا ابد مصباح عالم از نفحاتش منور ست یک معنی از کریمه لولاک میرسد زهرا یگانه آینه حی داور ست
بودند اگر مسخّر داوود کوه و طیردر دست فاطمه همه عالم مسخرستزهراست خواستگاه هدایت، صراط راستزنهار خصم فاطمه از خشم رب ترستگشتند یازده نفر از نسل او امامکوری چشم هرچه حسودست و ابتر ستزهرا، هم او که تاج سرش عشق مرتضی ست آری که بر روی سر هر شاه، افسرستبانوی بانوان جهان، بانوی علی
شاهی که بر ملوک جوانمرد سرورستمشکات عارفان علی و نور جان علی است تنها دلیل تابش خورشید حیدر ست در کور راه دهر و شب تار روزگار مارا ولای حیدر کرار رهبرستیا مرتضی محمد و یا مصطفی علیاحمد، ولی، علی نبی الله دیگرستسودای دست بوسی شاهان برای غیرمارا هوای بوسه به نعلین قنبرست
دست زمانه، مردم دون، جهل و دشمنیافروخت آتشی که کماکان در آذر ستوا شد به کوچه پای چهل مرد جنگجوحاشا که مرد نیست هرآنکس مذکر ستروز سقیفه قتل علی را رقم زدندوقتی که دید فاطمه در پشت آن درستمفتاح غیب پشت درآمد غمین و گفتپشت علی درآمدم ای قوم بت پرستلشکر کشیده اید برای چه این چنین؟
مردی غریب را چه نیازی به لشکر است؟ ناد المناد واعلیا وا محمداکاصحاب رو دو دیده چو مسمار بر درستآتش زدند دوزخیان بر در بهشت یا رب چه فاجعه ست که چشم ملک ترست بگشا در دل و در نفسی پشت در ببین در نزدحق، رسول خدا را که مضطرستآن شاه‌بانویی که جهان در خورش نبودمسمار در به سینه اش امروز زیورست
با پهلویی شکسته و با بازویی کبود با قلب خسته فاطمه در بین بسترستفریاد زد وصی محمد که یا مغیثاین جسم زار، پیکر دخت پیمبرست از هوش رفت حیدر و با آه و ناله گفت با من سخن بگو که نفس های آخر ستای غرقه در محیط غم، از من مگیر روی کشتی عمر را غم روی تو لنگرست این مرد دست بسته ی دل خسته حیدرست
آری، علی ست، فاتح و پیروز خیبرست در دیده خار دارم و در حلق استخواندر قلب من بدون تو هر لحظه خنجرست یا رب روا مدار که از دست من رود این زن که بی کسی مرا یار و یاور ست این زن که سوخته ست ز بی مهری فلکمنظومه حیات مرا یکه اخترست این زن که نفس نفس افتاده در برمجان من است و هر نفسش روح پرورست
ای آتش دلم نفست سرد شد چرا؟ حیدر پس از تو مثل سپندی به مجمرست بازآ که در فراق تو چشم امیدوار چون گوش روزه دار بر الله و اکبرست زهرا غریب رفت و علی شد غریب تر با کوه ثور غربت حیدر برابرستآه ای سروش عشق که خاموش گشته ای عالم پرست از تو ولی گوش ها کرستدر بزم عاشقان تو ای خوش تر از بهشت
دیگر چه جای سوختن عود و عنبرست؟ بر هر نفس که میزنم اذن تو قائم ست فیضی که میرسد به من از تو مکررسترحمی به حال بنده که این عبد رو سیاهدر آستان قدس تو عمریست نوکرستای عشق آتشین که به دل شعله میکشی از دل از این بخور دوعالم معطرست دکان زرگرست دلم با وجود تو سر در هجوم یاد تو دکان مسگرست
از تیغ کند هجر تو میمیرم و مراموران نمیخورند که قصاب کافرستدر شام تار غم نگهم داشت روزگارچون روز روشن است که دنیا ستمگرست ای محبس زمانه دل ما غریب نیست پیوسته در امانت موسی بن جعفرستتنها امید پاکی شب نامه عملبرق نگاه فاطمه فردای محشرستاز ما که بی دلیم کسی دل نمیبرد
جز حب اهل بیت که بسیار دلبرست-مهدی طباطبائی
02:42 - 27 November 2023



1 Reply