در آن سحر ، خرابه هوایش گرفته بودحتی دل فرشته برایش گرفته بودبا آستین پارۀ پیراهن خودشجبرئیل را به زیر کسایش گرفته بودزورش نمی رسید کسی را صدا کنداز گریه زیاد ، صدایش گرفته بوداز ابتدای شب که خودش را به خواب زدمعلوم بود آن که دعایش گرفته بودحتما نزول می کند آیات تازه ایبا چله ای که بین حرایش گرفته بودمشغول ذکر نافله اش شد ، ولی کجاست؟آن چادری که عمه برایش گرفته بودالسلام علیک یا رقیه بنت الحسین
15:14 - 18 June 2026