آقای مقصودی گفت باید بخیه بزنم چند نفری جمع شدند، گفتم با جوال دوز خندیدند، گفتم یک خورده پنبه بتپان، توش، گفت تو دیوانه ای، ارهیکی گفت جان بازی ، یادم افتاد دو ماه قبل بچه ها جان باری۲۵ میگرفتند، گفتم اهل ش نیستم،دو سه روز عرق میکردم ،میسوخت، بهد هم خوب شد رفت پی کارش، البته جاش هست
09:56 - 4 November 2023

25 Views