زمانی که دستم شکسته بود و خوشحال بودم مجبور نیستم مشق بنویسمشب ها تو کوچه با دوستام بازی میکردم و منتظر بودم مامانم واسم شربت شیرین و خنک درست کنناز شدت شیطنت حتی گچ دستم هم شکسته بودتو جامیزی تقلب میکردمزنگ های تفریح واسه نمایش تمرین میکردیمسر صف جایزه میگرفتیمدنیا امن بود و عزیزهام کنارم
22:56 - 11 May 2026