آنقدر سینه میزدبهش گفتم: حمید، کم‌تر سینه بزن یا حداقل آروم‌تر سینه بزن لازم نیست این‌همه خودت را اذیت کنیگفت: فرزانه‌ این سینه به‌ خاطر همین سینه زدن هیچ‌وقت نمی‌سوزه. چه این دنیا چه اون دنیابارها این جمله را تکرار میکرد. بعدها من متوجه راز این حرف شدم! که ترکش همه بدنش را سوزانده بود جز سینه‌اش
14:57 - 10 June 2026

14 Views