دو قدم مانده که پاییز به یغما بروداین همه رنگ قشنگ از کف دنیا برودهرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باددل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟
گلهها را بگذار، نالهها را بس کنروزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنیزندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو رافرصتی نیست که صرف گله و ناله شودتا بجنبیم تمام است تمام!مِهر دیدی که به برهم زدن چشم گذشت؟یا همین سال جدیدباز کم مانده به عیداین شتاب عمر است.
من و تو باورمان نیست که نیستزندگی گاه به کام است و بس استزندگی گاه به نام است و کم استزندگی گاه به دام است و غم استچه به کام و چه به نام و چه به دام،زندگی معرکهی همت ماست.زندگی میگذرد...
زندگی گاه به نان است و کفایت بکندزندگی گاه به جان است و جفایت بکندزندگی گاه به آن است و رهایت بکندچه به نان و چه به جان و چه به آنزندگی صحنهی بی تابی ماستزندگی میگذرد...
زندگی گاه به راز است و ملامت بدهدزندگی گاه به ساز است و سلامت بدهدزندگی گاه به ناز است و جهانت بدهدچه به راز و چه به ساز و چه به ناز،زندگی لحظه بیداری ماستزندگی میگذرد...
01:47 - 20 December 2025