فرمانده ها شلوغ میکردن سر به سر حاج حسین میذاشتن باز ساکت بودکاظمی گفت؛ حاجی!حالا همین جا صبحونه مونو می خوریم،یه ساعتی می خوابیم، بعد همهرکسی بره دنبال کار خودش!گفت؛ من باید برم خط.با بچه های مهندسی قرار گذاشتمزاهدی بلند شد رفت بیرون سوار ماشین حاج حسین شد، فرو کردش توی گل. چهار چرخ...
22:29 - 8 October 2023

18 Reactions
190 Views


1 Reply

Profile picture of ‌محمد علی‌
@Tahzib8 October 2023
ماشین توی گل بود!گفت؛ حالا اگه میتونی برو!لبخندش از روی صورتش پاک شد. بدون اینکه حرفی بزنه، رفت سوار شد. دنده عقب گرفت، ماشین از توی گل درآمدرفت...فقط نگاهش میکردیم#شهید_حاج_حسین_خرازی«#اَلَّلهُم‌عجِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفرَج»