خطاب به خواهرم که دلسوز ندارد:
دوستانت از رنگ موی های لایتت و رنگ لاکت تعریف کردند...اما من از کنارت رد شدم و نگفتم وقتی مویت را رنگ میکنی و در مقابل چشمان هزاران نفر نمایش میدهی، زیباییت برای همه عادی می شود چرا نگفتم چون میترسیدم من را قضاوت کنی
وقتی با آستین کوتاه و مانتو جلوی باز، به خیابان آمدی به تو نگفتم که با این که بنظر تو راحت تری، اما لباست خیلی بدقواره به تنت مینشیند و نور آفتاب طراوت دستت را ازت میگیرد، حتی اگر یک سانتی متر ضد آفتاب استفاده کرده باشی
وقتی از مترو، ریمل و پنکیک و وسایل آرایشی میگرفتی، به تو نگفتم که صورتت زودتر از موعد پیر می شود و باید به این آرایشت برای جذاب بودن و جوان نشان دادن ادامه دهی
وقتی شلوار سوراخ و پاره پوشیدی، و خیال می کردی که مد است و‌ کلی هزینه کردی به تو نگفتم که لباست مثل گدایان کهنه پوش است و فقط این القا جامعه برای نشان دادن مد است...
وقتی با پسرهای دانشگاه ساعت ها حرف میزدی و بیرون می‌رفتی و به آن ها اعتماد می کردی، به تو نگفتم که حتی اگر آن پسر یک درصد هم در ذهنش خطور کند که قرار نیست با تو ازدواج کند، تو بازی را باخته ای...چون که سال ها خاطرات آن روزها، ذهن و احساست را به بازی میگیرد...
وقتی شلوار کوتاه و لباس تنگ می پوشی، به تو نگفتم که نصف زیباییت را به تاراج برده ای، چرا که زیبایی تو را می بینند و برایت هزینه ای نمی دهند..
بگذار احساس و زیبایی ات را با هزینه به دست آورند... نگذار بازیچه شوی...نگذار بی ارزش شوی...خواهرم دلسوز واقعی نداری که این را به تو بگوید.... من هم بارها از کنارت گذشتم و نگفتم...چون میترسیدم از من ناراحت شوی، دلخور شوی، و با روی خشمناک به من نگاه کنی...
اما اگر دلسوزت بودم، زندگی تو برایم مهم بود، آینده ات برایم مهم بود...آینده ابدی ات و زیبایی روح و احساست...این که خوشبخت شوی و...از زندگی لذت حقیقی را بچشی
08:24 - 30 August 2023

1 Reactions
145 Views


1 Reply