دست خودم نیست،گاهی احساساتم اونقدر به هم ریخته و آشفته میشنکه دست به تصمیمات و کارهای احمقانه میزنم.اون لحظه به بعدش فکر نمیکنمفقط میگم انجامش بدم.در مورد تو هم همینطوراونقدر برام عزیز و بهم نزدیکی که حواسم نبوداین احساس فقط از سمت منه و تو هیچوقتهمچین حسی نداشتی
حواسم نبود من اونقدری برات آشنا نیستم که بخوامهرچی هست رو بریزم وسطحواسم نبود بازم باید صبر کرد.مثل روزها ، هفته ها و ماه های قبل،باز هم باید صبر کرد...من نه قراره از تو بگذرم،نه قراره با اینکه تو از من بگذری کنار بیام
پس چاره چیه؟باید صبر کردباید صبر کرد و ساخت...من برایِ تو ، روز ها و هفته ها و ماه هایِ زیادی صبر کردم.باز هم صبر میکنم،چون میدونم تهِ این مسیر هرچی که باشه ،قراره پاش بمونم،حتی تا آخرین نفس...
22:58 - 26 May 2024