دیدم پاهاشو داره با سیم مفتولی میبنده به پایههای دوشکا.. گفتم داری چیکار میکنی؟ گفت: «عراقیها پاتک زدن، میترسم شیطون گولم بزنه فرار کنم از پای دوشکا... میخوام تا آخرین نفس شلیک کنم!!» راست یه خمپاره اومد، منفجرش کرد... شهید تیکهتیکه شد، ولی پای حرفش واستاد!!
22:36 - 1 March 2023