[شب عاشورا] امام از خیمه سراسیمه، خاطر پژمرده بیرون آمد، دید جوان رشیدش علی اکبر، سر به طناب خیمه گذارده، مثل باران بهاری اشک می‌بارد.حضرت پیش آمده، سر پسر را از روی طناب خیمه برداشت، اشک از دیده نور دیده‌اش پاک نمود، فرمود: ای فرزند دلبند من، برای چه زار و نالانی؟علی اکبر عرض کرد: بابا! این
زندگی بر علی اکبر حرام باد که من زندهباشم، خواهران من از تشنگی بمیرند!»📚مقتل هدیة الذاکرین، ص٤۰۳
11:26 - 14 July 2024



1 Reply