مردي ازطـایفه ی بنی اسـرائیل درجزیره ای که سبز وخرّم بود،خـدا را عبـادت میکرد.فرشته ای او را دید و عرض کرد:خدایا ثواب این بنده ات را به من نشان بده.فرشته مقدار ثوابش را دید ولی عرض کرد خیلی کم است. خدا به آن فرشته وحی کردکه با او همنشین باش.آن ملک به صورت انسان نزد او رفت.
عابـدگفت: توکیستی؟گفت: من مردی عابدم که آوازه عبادت تو مرا به اینجاکشانده است. آمده ام تا همراه توعبادت خدا کنم.فرشـته به اوگفت:جای خرّمی داري؟عابد در جوابش گفت: کاش پروردگار ما حیواناتی داشت. اگر او خَری داشت، در اینجا برایش میچراندم. این همه علف ضایع میشود!
فرشـته گفت: پروردگار توخر نـدارد.عابـدگفت: اگر داشت اینهمه علف از بین نمیرفت.خدا به آنفرشـته خطاب کرد: قطعا او را به اندازه عقلش ثواب میدهم.نکته های زیادی دارهاما یه نکته ی مهم:وقتی کسی به حرفت پاسخی میده(مثل پاسخ فرشته به عابد)، حرفتو تکرار نکن، روش فکر کن...امالی صدوق:۲۴۰#عقل #منطق
12:01 - 15 April 2026
cultural

177 Views