«هنوز پوسترهای مادرم به دیوارها بود و رختخوابها بوی صابون میداد. ساعت حدود چهار بعدازظهر بود، گرمای شرجی اهواز با صدای کولر گازی تضاد جالبی ایجاد کرده بود. به فکر فرو رفتم، ای کاش به اهواز برمیگشتیم.#لبخند_خدا
@Yaskabood001820 April 2026«هنوز پوسترهای مادرم به دیوارها بود و رختخوابها بوی صابون میداد. ساعت حدود چهار بعدازظهر بود، گرمای شرجی اهواز با صدای کولر گازی تضاد جالبی ایجاد کرده بود. به فکر فرو رفتم، ای کاش به اهواز برمیگشتیم.#لبخند_خدا
@Yaskabood001820 April 2026من اهواز را با همه گرمی هوا دوست داشتم، من عاشق این شهر بودم، عاشق لیموناد خنک چهارراه، عاشق قلب این مردم که به گرمی برگ چنار است.#لبخند_خدا