داشتم به این فکر میکردم که یه زن، تا وقتی مادر نشده هیچ درکی از محبت مادرش نداره!مادرش هرچقدر نیازهاش رو برطرف میکنه، هرچقدر از خودش و علایقش به خاطر اون فرد میگذره، بازم این فرد همش با خودش میگه، چرا مامانم این کارو میکنه؟
اما وقتی خودش مادر میشه، یه موجود رو تو بطنش پرورش میده و و خالقشه (البته نه خالق صرف) از وجودش تغذیه میکنه، وقتی ناخودآگاه به خاطر محبتش از خواستهها و نیاز و علایقش میگذره، وقتی مربی اون موجود میشه تازه به درک محبت مادرش میرسه
قصهی ما هم همینهما هم هیچ درکی از محبت خدا نداریم، با این تفاوت که هیچ وقت هم نخواهیم داشتو چه بینظیر و بیبدیله محبت خدا، و به نظرم برای درک ذره ای از این محبت، فقط کافیه خواهانش باشیم و جرعه جرعه بنوشیمشبه قول شهید باکری: خداوندا چقدر دوستداشتنی و پرستیدنی هستی، هیهات که نفهمیدم...
01:05 - 18 September 2025