_ کسی با چکمه قرآنِ خدا را زیر و رو می‌کردو با خونِ خدا دستانِ خود را شست و شو می‌کرد ...کسی با چکمه وارد شد به گودالی که محراب است ...
_ در آن ساحت که آدم را خداوند امتحان کردهکه پیش از سجده اول گریه بر این آستان کردهدر آن ساحت که جبرائیل ها گهواره جنبان‌اندکه فطرس ها به گَردِ او چنان پروانه می‌ماننددر آن ساحت که دل از عشقِ او دریایِ مواج استسیاه تربت او توتیای اهل معراج است
در آن ساحت که جای او سرِ دوش پیمبر بودبه تن، پیراهنِ او دست دوز رنجِ مادر بوددر آن ساحت که هر آیینه ذاتِ رب الارباب استکسی با چکمه وارد شد به گودالی که محراب است ..:( 💔کسی با چکمه قرآنِ خدا را زیر و رو می‌کردو با خونِ خدا دستان خود را شست و شو می‌کرد
به مقتل شد، ولی با دست غرق خون نمی آمدنمی‌دانم که از مقتل چرا بیرون نمی آمدمگر جان جهان را چندساعت نیمه جان می‌خواست؟مگر یک سر جدا کردن چقدر آخر زمان می‌خواست؟ 💔تنِ افلاک می لرزد که دنیا رو به ویرانی‌ستچرا پایان نمی‌یابد؟ چقدر امروز طولانی‌ست ..:( 🥀_ سید حمیدرضا برقعی.
03:19 - 21 June 2026