🍀با شب سخن ماه تمام است فلق کو؟زیر سر شام تو چرا پس سحری نیست؟خورشید دلم را به تو انفاق نمودمدر موی شبانگاه تو اما قمری نیستاز بس که شکسته سر عشاق تو دیواردرکوچه به غیراز من و دل رهگذری نیستمن پیچکم و سر کشم و پنجره بازمدل میبرم از خانه ی تو گرچه دری نیست
فرهاد نکَن !پشت سرت کوه زیاد استشیرین که نخواهددل کوهت کمری نیستما حک شده بر ساحل عشقیم که با موجدیگر ز خطوط دلمان هیچ اثری نیستگفتی هنری غیر سرودن که نداری....غیر از هنر عشق عزیزم هنری نیست#بداهه#زهرا_حاجی_پورتمرین بداهه سرایی