موکب داشت همان اوایل مسیر.یقه اش باز بود و داش مشتی حرف می زد. گفتم آقا برای چی روز بعد از حادثه هم آمده اید؟ ناراحت شد و باعصبانیت گفت: بیا آبجی، بیا اینجا. رد خونی از محل انفجار را دنبال کرد تا کنار جوب. گفت:یه خانم ترکش خورد، چادرشو محکم گرفت و خودشو کشوند تا اینجا. رفتم سمتش کمکش کنم
16:23 - 12 January 2024

85 Views


Profile picture of ‌خادم الزینب نعمتی‌
@aboozar_31312 January 2024
ولی با بی رمقی گفت نه نه نمی‌خواد. بعد پاشد بره که افتاد توی جوب. باز رفتم کمک که گفت نه نه نمی‌خواد. و به سختی از جوب خودشو کشید بیرون و تا پشت موکب ما کشون کشون رفت. دلم طاقت نیاورد دویدم پشت سرش و دیدم همونجا شهید شده...
Profile picture of ‌خادم الزینب نعمتی‌
@aboozar_31312 January 2024
امروز اومدم این خاطره رو واسه همه تعریف کنم و بگم اون خانم حتی برای کمک هم نذاشت دست یه نامحرم بهش بخوره.📝 زهرا السادات اسدی‎@andishehghalam
1 Reply