شب های اولی که تجمعات و راهپیمایی ها راه افتاده بود، از مسجد که راه می افتادیم تا به میدان اصلی تجمع برسیم باید کم کم دوتا خیابون رد میکردیم، یکی از خیابون های شلوغ محله که بافت غیر مذهبی دور از انقلابی داره خیلی برای من یکی سخت بود عبور ازش، مدام تیکه و سر هایی که به نشانه تاسف تکون میخورد،
یا خدا نمیکرد از جمعیت جا میموندی اونوقت تو بودید لشکری ترسناک که ولشون میکردی میخواستن تیکه بزرگت گوشت باشه، ولی تمام اون شبها میرفتم و چیزی که باعث میشد همه رو به جون بخرم این بود که میریم میرسیم میدون اصلی اونجا همه هستن همه کسایی که بجای تیکه انداختن بهت خوش آمد
میگن رسیدنت رو، میرسم جایی که امن اگه از جمعیت جا بمونم قرار نیست تیکه بزرگم گوشم باشه یا اصلا اتفاقی برام بیوفته.و چقدر برام شبیه #ظهور بود ظهوری که مسیرش مثل خیابون ترسناک محله ما بود پر از ترس مانع افراد زیادی که همراهت نیستن و تازه برات سر تاسف هم تکون میدن ولی تو به آخرش که فکر میکنی همچیز برات قابل تحمل میشه یا شاید دیگه اصلا مهم نباشه:)
01:28 - 28 April 2026