#ویرشتداستان سگ سینوسکیروزی یک آمریکایی سگ خود را برای فروش گذاشته بود و اعلام کرده بود که این سگ را به قیمت ۱۰ دلار میفروشم.مردی سگ را دید و همینطور که سگ سرحال را برانداز میکرد – به سبکی که همهٔ ما گاهی با حیوانها حرف میزنیم – گفت: آخه چرا میخواد تو رو بفروشه؟ سگ به این نازی و خوشگلی. سگ بلافاصله جواب داد: «واقعاً نمیدونم.»مرد گفت: «نهههههه! تو حرف میزنی؟ انگلیسی روان؟ مثل ما؟»سگ جواب داد: «بله. نهتنها انگلیسی حرف میزنم. فرانسه هم بلدم. آلمانی هم تا حد خوبی مسلط هستم.»مرد دهانش باز مانده بود. سگ ادامه داد: «به نظرم چینی را هم با کیفیت خوبی میفهمم.»
مرد پرسید: «چرا اینقدر زبانهای مختلف بلدی؟»سگ جواب داد: «آخه من جاسوس بودم. FBI من رو تربیت کرده بود که در جلسات مختلف حاضر بشم. چون کسی بهم مشکوک نمیشد. حرفها رو گوش بدم. بعد که برگشتیم. بیام براشون تعریف کنم. من همراه دیپلماتها اینور اونور میرفتم.»
مرد دیگر رسماً دیوانه شده بود. سگ را ول کرد و سراغ صاحب سگ رفت. گفت: «ببین. این سگ رو فقط داری ده دلار میفروشی؟»مرد گفت: «هان؟ چیه؟ نگو که تو هم احمق شدی همهٔ دروغهاش رو باور کردی؟!»#قصه_این_روزها 06:53 - 6 August 2024