کار دل از ترحم دلدار هم گذشتزنگار بسته آینه جای غبار هاپاییزمان شدند و گلاویزمان شدندسرمی رسند بی تو یکایک بهار هامشتی پیاده در دل این جاده مانده ایمرحمی به ما نکرد کسی از سوار هادل کاش جز مسیر تو راهی بلد نبودشد درد سر برای من این اختیار هاتاری ز موی یار دل زار را بس است