روایت غلط ما بخش اول: تجربه دهه نود🔺مهمترین توجیه رهبری برای اینکه اجازه مذاکره مستقیم با آمریکا را بدهد، این بود که مردم و مسوولین تجربه کنند. او دو ماه قبل از آنکه روحانی انتخاب شود اجازه مذاکره داد و گفت من به نتیجه بخش بودن مذاکره خوشبین نیستم، ولی برای تجربه مردم اجازه میدهم. حالا خوب است
از رهبری بپرسیم، این تصمیم شما چقدر منتج بوده؟ 🔺به نظرم تجربه مردم دو جهت داشت، یک جهت نفی و یک جهت اثبات. در جهت نفی مردم باید متوجه میشدند دل خوش کردن به آمریکا ضرر محض است. در جهت اثبات نیز باید مردم میفهمیدند باید به توان داخل اتکا کرد، باید قوی شد با اندیشه و تلاش خودمان. با ایمان خودمان.
حالا این دو جهت چقدر محقق شد؟ الان بعد از جنگ دوازده روزه معتقدم در هر دو جهت ، ایران در نقطه ای است که قبلش تصورش را هم نمیکردیم. جنگ دوازده روزه را با تجربه ده سال قبل ترش نبینیم، نمیتوانیم درست تحلیلش کنیم. ده سال دروغ گویی آمریکا، دشمنی، کارشکنی، زورگویی، آنقدر پشت هم جمع شد که دیگر خوش بین
ترینها هم سکوت کردند. امید به داخل هم وقتی شکل گرفت که مردم دیدند هیچ کس در این دنیا کمک آنها نیست جز خودشان و خدا. 🔺اما آیا نمیشد زودتر به این تجربه رسید؟ آیا نمیشد، با شدت و عمق بیشتری در جان همه جریانها این تجربه نفوذ کند؟ اگر همه مسوولین و نخبگان حقیقتا کمک میدادند شاید. جریان روحانی و ظریف و
آخوندی و زنگنه و امثالهم که شروع کردند به متهم کردن این و آن که شاید با این اتهامها آب و صابونی فراهم شود، رویشان را بشویند. لجاجت در پذیرش شکست ایده شان در افکار عمومی، به ضرر همه تمام شد. البته خودشان بیشتر و بیشتر بی آبرو میشوند و منفور. ولی کاش اینچنین نمیکردند و اینچنین نمیشد.🔺بخشی از جریان
انقلابی هم در دهه نود بیشتر تلاش کردند دولت را بی آبرو کنند، رهبری اکثر بیانات و گفتمانش در جهت رجوع به توان داخل بود که کمتر مورد توجه این جماعت قرار گرفت، تلاش قالیباف و رییسی و جلیلی را در این جهت با تلاش کل جبهه نباید یکی گرفت. خیلی ها بیشتر احساس بی اعتمادی به مسوولین را دنبال کردند تا
بی اعتمادی به مسیر آنها و اثبات مسیر دیگر. خروجی آن روایت احساس شکست و بی اعتمادی و دو قطبی بود ولاغیر. 🔺امروز هم برخی از دوستان در روایت اسنپ بک دچار یک خطای راهبردی هستند که در متن بعدی توضیح خواهم داد.
17:06 - 7 مهر 1404