سکوت صیقلیبیدارم امادر اماییکه از هر الفتا میماشتنها یک حرفاز حروف الفبای اماکه سه هیچ و یک ما داردباید پس پشت نهم مدامتا اگر مادام بی تابی امااین امابه شرط آن و این اگرمدام منقسم شودبر صدها مدامتا اگر احتمالمحتمل به حمل شودو مادامی کهمداممادام و تا بی تا
مدام است مادام شوداحتمالاً ″احتمال″به مَراَسهی ظهور برسددر بطن مراسهی ظهورتا ابد روح شبیستکه بیداریِ اجباری در آنانگار قصدِ سحر شدن نداردو تو این شب را گذراندی و با خویش از هیچ و چه و چیزدر اما و اگری تنیده در هم سخن میگوییعرض لبخند و احترامشانههایم زیرنور این وجوهله شده
و هر پلک سودنعالمی احتمال رامطرح کردنبا پردهای نفهم استو از آنجا کههر جا احتمالی هستمناما به گردنو اگر به پشتسویدایی ماسیده بر بومکاراک در جانو امید به روحشایسته استکه در بهترین نسخهامیا کمینه لبخندیبه همه خویشو تمام خود و ناخودهایمداشته باشم که هدیه دهمسلام بر تووجه دیگرم
چه بدان سان و چه این سانسلام انسانتو تنها به این میاندیشیکه به چه میاندیشیدیاین سان دچار به شید و شدبا خود چه بگوییبا تو از خود و اوخویشو خویش رااز چه بگویم خویشو خود راچه بگویی تو خودبا خویشمن میدانمو تو نیز که چه از هیچ چیز چه هیچ چیز تر استپس هیچ نمیگویمتچرا که سکوت
11:30 - 11 May 2026