زمان بچگی توی محل‌مون یه پسربچه قد بلند و خیلی چاق بود و چندتاهم نوچه داشت این نوچه‌هاش همیشه بچه‌های دیگه‌رو می‌ترسوندن که فلانی بیاد می‌زنتتون و می‌خورتتون..تااینکه بالاخره یروز بچه‌های محل متحد شدن قرارشد جلوش بایستن!بااولین چک از پا دراومد و کارش یکسره شد؛دقیقا امریکا هم به همین روز افتاده
تا دیروز نوچه‌هاش[بخوانید ظریف‌ها] ما رو از ناو می‌ترسوندن که له‌تون میکنن و نابودتون می‌کنن..اما امروز همه دنیا دید که بااولین چک کارشو ساختیم ناوهاشو دیگه باید اسقاط کنهامر/یکارو یجوری زمین زدیم که از این به بعد باید منتظر هر بچه‌ای باشه که بلند شه بخوابونه تو گوششهمین‌قدر بدبخت و حقیر!
18:29 - 19 August 2026

2 Reactions
35 Views