طلوع شبنمی به روی گلبرگ بهاربه خنده انداخت پینه دوز راو طلوع درفش موشکی اینجابه گریه انداخت کودکان رابجست ملخی در نی زاربه شادی گذاراند روز ها راو بجست گلوله‌ای با غرشبه تنهایی سر کرد مادری شب راصدای آرام رودخانه در شببه لالایی ماند جنگل سبز راو صدای توپخانه‌ای خشمگینگرفت زندگی یک کودک را《بَرْهَمَنْ》
18:25 - 11 September 2026