پارسال فاطمیه یه روز مدرسمون مراسم بود،چندتا از اولیا هم صبح زود اومدن برای برگزاری مراسم کمک کننمامان منم یکی از اونا بود..
مراسم شروع میشه،تقریبا آخرای مراسم بود که یه خانمی به صورت خیلی وحشیانه وارد مدرسه میشه و به روضه ی حضرت زهرا س اهانت میکنهمدیر میره جلوشو بگیره ولی ایشون رو با ضربه پرت میکنه و به اهانت کردن ادامه میدهمامانم که می بینه خیلی اوضاع داره غیر کنترل میشه میره جلو تا اون خانمو آرومش کنه
_وقتی این اتفاق افتاد من داشتم آش پخش میکردم_بچه ها بهم گفتن فاطمهمامانت و مدیر با یه خانمی درگیر شدن..رفتم جلو ببینم چه خبر شدهتا رسیدم، اون خانم جلوی چشمام به صورت مامانم سه تا سیلی زد و بعدم از مدرسه خارج شد!انقدر همه گیج و بهت زده بودن که حتی نرفتن دنبالش!
نمیخوام اقرار کنم یا با کلمات بازی کنمولی انقدری حالم بد شد که حتی نفهمیدم کی منو از اونجا دور کرد،کی منو برد نشوندن روی صندلیتنها چیزی که مدام اون لحظه زیر لبم میگفتم این بود که بمیرم برایِ دل امام حسن:)
تا سه روز صورت مامانم کمبود بود..وقتی بابام ماجرا رو فهمید تا چند هفته خونه ی ما روضه ای به پا بود..ماجرا یهویی بین همه پخش شد و کلی از مسئولین پیگیر شدن که حالا اینا خیلی مهم نیست..
من از ته دلم آرزو میکنم هیچ مادری جلوی چشم بچهش سیلی نخوره، شما خودت تا ته ماجرارو بخون..!(:
16:59 - 12 November 2024