به مو رسید،ولی پاره نشد.به فال نیک گرفتم؛گفتم همه چی درست میشه،تموم میشه دردا،میرسه فرداگفتم من که تمامِ تلاشمو کردم؛جونمو واسش گذاشتممیره دوراشو میزنه،می بینه هیچکی واسَش من نمیشه؛برمیگرده.رفت،دوراشو زد،قلبشو شکستن،غرورشو خرد و خاکشیر کردن؛ فهمید هیچکی واسش من نمیشه ها!ولی بازم منو نخواست:)
گفتم خستهء راهه؛یه چند وقت که بگذره سَرِ عقل میادگفتم مگه میشه وقتی این همه عاشقشم،میمیرم براش،دوستم نداشته باشه؟!آره،میشد؛دوستم نداشتی.باهات حرف زدم،گوشاتو گرفتی.نگاهت کردم،چشماتو بستی.نه که زجر کشیدنمو نبینی ها،اتفاقا خوبم می بینی؛دلت نمیخواد.
و این مظلومانه ترین جنگِ یک طرفهء دنیاست، وقتی دوستم نداری.چیکارت میکردم؟دوستم نداشتی دیگه!مجبورت میکردم؟از روی پل،هلت میدادم وسطِ اتوبان؟نمیشد که،دلم نمیومد...امروز،وقتی حرفِ آخرو بهم زدی،نتونستم توی چشمات نگاه کنم؛ ببخشید اونی که میخواستی نبودم؛میخواستم ها،بلد نبودم.
میخواستی طاقتم تموم بشه؟تموم شد.ساعت ۳ ظهر،آفتاب وسطِ آسمون،چادرمو زدم زیر بغلمو نشستم گوشهء گلزار.گریه کردم،خندیدم،حرف زدم؛تموم شد غصه هام.بازم رسیده به مو،پاره نشدهولی خَستَم؛اینبار خودم پاره اش میکنم:)
17:48 - 30 تیر 1405

85 Views