she knows what ı thınk aboutand what ı thınk about..one love, two mouthsone love, one houseno shırt, no blouseJust "us", u fınd outnothıng that ı wouldn’t wanna tell u about!
قهوه تو دستم یخ کرده، سیگار آروم تر از همیشه میسوزه، 505 روی تکراره، آفتاب مسخره چشم راستم رو هدف گرفته و تو این لحظه انگار هیچی مهم تر از خیره شدن به دیوار روبهرو نیست.
از آخر این هفته بشدت وحشت دارم، نمیدونم تصمیمی که گرفتم اونم تو این وضعیت چقدر درسته ولی میدونم اگر انجامش ندم هم پشیمون میشم پس ترجیح میدم چشمامو ببندم و برم جلو! تهش یا خودمو سرزنش میکنم یا از خودم تشکر میکنم دیگه.. تهش.. برمیگردم خونه مامانم دیگه..