چند روز پیش رفتیم یکی از #محله های #حاشیه#مشهد. کنار کال توی پیاده رو یک دختر ۶ ساله و یک پسر ۳ ساله توی سرما نشسته بودن و پسره گریه میکرد. نزدیک ۴۵ دقیقه توی محدوده راه رفتیم. وقتی برگشتیم هنوز بودن و هنوز پسره گریه میکرد و شلوارشم خیس بود و از سرما میلرزید
ازش پرسیدیم چرا گریه میکنی. جواب نداد. دختر خانم با اینکه سردش بود و صورتش پر از استرس بود گفت سردشه.گفتیم با کی اومدی اینجا. گفت با مامانم. کجاست؟ نمیدونم. از کدوم طرف رفت. اون طرف. موبایل داری. نه. مامانت داره؟ آره. شماره اش رو داری؟ آره
تماس گرفتیم چندبار جواب نداد. از انتهای یک کوچه دیده شد که داشت میومد سمت بچه هاش. پرسیدیم مشکل چیه. گفت از خونه با بچه هام فرار کردم. جایی نداریم بمونیم. اومدیم اینجا خونه یکی از اقوام راهمون ندادن