باورکردنی نبود! زن‌ها طلاهایشان را خیلی دوست دارند. زمانه، زمانه‌ی سختی‌ست برای همه! این همه زن پیر و جوان، انگار از سیّاره‌ی دیگری آمده بودند. با چند نفرشان هم‌کلام شدم، هر کدامشان با طلاهایی که آورده بودند ماجرایی داشتند.
یادگاریِ مادرش که یک جفت گوشواره بود، تنها تکه‌ی طلایش که حلقه‌ی ازدواجش بود، ست گوشواره و گردنبدی که تازه یک ماه پیش خریده بود، سکه‌های پس‌انداز بچه‌هایش، تکه طلایی که گذاشته بود کنار برای خرج کربلایی که تا حالا نرفته بود و آرزویش را داشت. اما ماجرای آمدن همه‌شان خیلی شبیه هم بود.
برای آزادیِ قدس، برای تعجیل در ظهور امام زمان، برای این که رهبرشان گفته بود هر کس هر کاری از دست‌ش برمی‌آید، بکند! از بدِ حادثه دل‌هایشان ابرهای پربارانی شده بود که منتظر یک اشاره بودند، تا ببارند.برای همراهی هنوز فرصت هست.
15:01 - 16 October 2024

1 Reactions
253 Views


1 Reply