بزرگ شدن خیلی ترسناکههرچی جلو تر میری با حقایق بزرگتر و وحشتناک تری رو به رو میشیمثل از دست دادن کسایی که دوستشون داشتییا بی وجدان شدن آدم هایی که روزی کنارشون امنیت داشتیبزرگ شدن خیلی ترسناکههرچی سنت بالا تر میره با مواقعی مواجه میشی که تصمیم گرفتن واقعا سخته
منطق همیشه زورش به احساس میچربهو تو باید برای بقا احساست رو سرکوب کنیهرچی جلو تر میری دامنه آدم هایی که باهاشون در ارتباطی بیشتر میشهو احتمال لطمه خوردن از اونها بیشتر و بیشتر میشه.گاهی حتی فرصت نداری یادی از صمیمی ترین دوستت کنی چون موقعیت حساس زندگی تمام ذهنت رو احاطه کرده.
آره بزرگ شدن خیلی ترسناکهولی همراه بودن با آدمی که تمام این لحظه های تاریک و سرد دنیایی رو برات روشن و گرم کنه ؛ اون کسی که وقتی کنارشی احساست به منطق غلبه میکنهو قرار نیست ازش لطمه بخوریهمون کسی که وسط مشغله های ذهنی یهو تو ذهنت خودنمایی میکنه و برای لحظاتی از هیاهو بیرون میکشه تورو
و اون کسی که تو رو یاد خدا می اندازه تا لحظات ترسناک بزرگسالی رو با توکل به قدرت ید الله فوق ایدیهم پیش ببریهمراه بودن با این فرد میتونه بهت یادآوری کنه که چقدر خوشبختی و چقدر ممنونی که هستی و نفس می کشی...
01:33 - 1 January 2025

2 Reactions
1074 Views


1 Reply