وصیت‌نامه یک دوست #پاراچنار🥀ساعت دو شب، مادرم به درِ اتاقم زد. وقتی در را باز کردم، مادرم چراغ را روشن کرد و گفت: «پسرم، می‌خواهم با تو صحبت کنم.» بدنم لرزید و با نگرانی پرسیدم: «مادر، این وقت شب خیریت است؟»مادرم گفت: «بیا بنشین. از مدتی پیش تا همین حالا درباره تو فکر می‌کردم.»
پسر: مادر، به چه چیزی فکر می‌کردی؟مادرم با گفتن «بسم‌الله» صحبتش را آغاز کرد و اولین جمله‌ای که گفت این بود: «پسرم، از همان روزی که به دنیا آمدی و برای اولین بار تو را در آغوش گرفتم، از خدا خواستم که مقام شهادت را نصیبت کند. اکنون با دیدن وضعیت پاراچنار، حس می‌کنم آن زمان نزدیک شده است و باید تو را
برای زندگی ابدی آماده کنم و مادرِ یک شهید شوم.»پسر: مادر، چرا در جنگ‌های قبلی اجازه ندادی من شرکت کنم؟مادر: پسرم، در تردید بودم که آن جنگ‌ها برای زمین بود و می‌خواستم تو در جنگ حق و باطل شرکت کنی و به مقام شهادت برسی. من می‌دانم مقام شهادت چیست و تو چگونه باید شهید شوی.
پسر: مادر، این حرف‌ها را فردا هم می‌توانستی بگویی. چرا این وقت شب؟مادر: خوابم نمی‌برد. اگر تا صبح صبر می‌کردم، ممکن بود حالم بدتر شود. به همین دلیل حرف دلم را به تو گفتم تا آرام شوم.پسر می‌گوید که تا اذان صبح با مادرش صحبت می‌کرد. وقتی ده دقیقه به اذان صبح مانده بود،
مادر کفنی را که از کربلا آورده بود، جلوی او گذاشت و گفت: «پسرم، این کفن را وقتی هدیه گرفتم، نذر کردم که خدایا، این کفن را برای پسرم هدیه می‌کنم. خدایا، او را در راه حق به مقام شهادت برسان تا بتوانم با افتخار بگویم که من مادر یک شهید هستم.»
پسر می‌گوید که اشک در چشمانش جمع شد و نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد. او از کودکی آرزو داشت که مادرش او را مانند حضرت علی‌اکبر (ع) برای میدان جنگ آماده کند و حالا این آرزو برآورده شده بود. والدینش به او اجازه دادند که به میدان جنگ برود.
پسر می‌گوید: «ان‌شاءالله در برابر این ظالمان خواهم جنگید و یا به مقام شهادت می‌رسم یا پیروز خواهم شد و سر مادرم و ملتم را با افتخار بلند خواهم کرد.»
او ادامه می‌دهد: «وقتی مادرم نماز صبح خواند، مدام گریه می‌کرد و دعا می‌کرد که خدایا، پسرم را موفق کن. با این دعاها اطمینان پیدا کردم که به زودی موفق خواهم شد. وقتی گلوله‌ای به من برخورد کند، سرم در قدم‌های امام زمان (عج) و حضرت زهرا (س) خواهد بود.»
او در تماس تلفنی گفت: «علی‌جان، من تحصیل‌کرده نیستم، اما حرف‌های مادرم به من قوت قلب داد. حالا می‌خواهم وصیت‌نامه‌ام را با تو به اشتراک بگذارم. بعد از شهادتم، وصیت‌نامه‌ام را همراه با عکسم منتشر کن. فعلاً اجازه انتشار عکسم را نداری.»
🔴وصیت‌نامه تمام زندگی‌ام را با عشق به حضرت زهرا (س) گذرانده‌ام. روزی نگذشت که حضرت زهرا (س) را یاد نکرده باشم. در تمام مشکلات زندگی، بی‌بی زهرا (س) به من کمک کردند. پیام من به جوانان این است که در تنهایی مشکلات خود را به بی‌بی زهرا (س) بگویید و با التماس از ایشان توسل بجویید.
ایشان خیلی زود به کمک شما می‌آیند و غیرممکن‌ها را ممکن می‌کنند.تلاش کردم جوانانی را که در جامعه با افراد فاسد همنشین بودند، به راه راست هدایت کنم. امر به معروف کردم، اما هرگز به کسی نگفتم که فلان شخص را از افراد فاسد جدا کردم و به او زندگی جدیدی دادم.
می‌خواهم جوانان ملت این‌قدر آگاه باشند که نگذارند کسی در حضورشان به دام اعتیاد بیفتد و زندگی‌اش تباه شود.وقتی قبرم آماده شد، در قبرم مصائب حضرت علی‌اکبر (ع) و حضرت زهرا (س) خوانده شود.والسلام.
20:14 - 18 January 2025



5 Replies

Profile picture of ‌فردین نستوه‌
@Fardin_Nastooh18 January 2025
Replying to @hOpe313
ممنون از شما دوست خوبم که صدای هموطنان خودتون هستیدو ممنون که با ما به اشتراک میگذاریدببخشید که هموطنان من گاهی کم‌لطفی در درک غم درون قلب شما میکنند.و البته که مهم، امت اسلامی‌ باید باشد نه وطن‌ها و نژادها.

Profile picture of ‌سینا‌
@elmbaarzesh19 January 2025
Replying to @hOpe313
خوب است،‌این داستان انسان و خانواده ها بزرگ .. برای #ملی گراها و باقی نفهم ایرانگرا،فرستاده شود و فردا روز اگر اتفاق خجسته در پاکستان افتاد فورا ، نیان بالا، بگن ایران پاکستان رو گرفت و شکوه هخامنشی و باقی چرندیات و مزخرفات .. و دل این مادران شهید و انسان ها شریف در پاکستان رو بریزن!

Profile picture of ‌سینا‌
@elmbaarzesh19 January 2025
Replying to @hOpe313
این داستان ها! حقیقی داستان #انقلاب_اسلامی و خانواده و مادران شهیدی بود که فرزندانشون برای نشر اسلام و یاری رساندن مظلومین در سیاه و تاریکی ترین لحظات تاریخی فرستادن! در حالی که هیچ امیدی به جزء خدا نداشتن! حالا افرادی مثل #ظریف یا حتا #محمد_ندیمی یا هر ایرانگرا و هخامنشینی باز دیگر نیان بگن!

Profile picture of ‌سینا‌
@elmbaarzesh19 January 2025
Replying to @hOpe313
ایران داره شکوه خودش رو باز میگردونه! حجاب و اسلام و .. رو نباید افراطی کرد ..اخه داستان اینکه، ما کلا خدا و اسلام ما رو به اینجا رسوندن! بدون اونا هیچی نبوده و نیستم .. برای همین شکوه هخامنشی و پادشاهی و سکولار بازی و ..کجامون بود ..! داستان بالا نمونه واضح از شهدا انقلاب و جنگ ما هست!