گر عاقلی، چرا بردت توسن هویور مردمی، چگونه شدستی به دیو رامدر خانه گر که هیچ نداری شگفت نیستکالات میبرند و تو خوابیدهای مدامدزد آنچه برده باز نیاورده هیچگاههرگز به اهرمن مده ایمان خویش واممیکاهدت سپهر، چنین بی خبر مخسبمیسوزدت زمانه، بدینسان مباش خاماز کار جان چرا زنی ای تیره روز تن
در راه نان چرا نهی ای بی تمیز ناماز بهر صید خاطر ناآزمودگانصیاد روزگار بهر سو نهاده دامبس سقف شد خراب و نگشت آسمان خراببس عمر شد تمام و نشد روز و شب تمام#پروین_اعتصامی#شعر 11:19 - 28 October 2024