شب‌ها که تنهایی خبر کن تا بیایممن روز و شب در فکرِ ديدارِ شمایماصلاً به وقت و ساعتش کاری ندارم تنها پیامک کن: «بیا»، تا من بیایم فوراً خودم را می‌رسانم در کنارت قبلش نمی‌خواهد بپرسی من کجایمدر پشتِ در آماده باش ای نازنینمتا واکنی در را همان لحظه برایم
آغوشِ خود را باز کن آرامشِ جانمن هم دو دستم را برایت می‌گشایم‌سر را به روی شانه‌ام بگذار تا منیک گوشه از حسِّ خودم را رونمایملب را به روی موی نازت می‌گذارمبا تارهای زلفِ تارت آشنایممی‌بوسم و می‌بویم و می‌گویم ای دوستبا بودنت هر لحظه در عشق و صفایم
گرمای آغوشِ تو ای منظورِ شعرمدر سردیِ این زندگی باشد دوایمکم‌کم مرا با خود ببر تا کنجِ خانهدر آن اتاقی که پُر است از قصّه‌هایممن می‌نشینم روی تختت با اجازهتو می‌نشینی اندکی بر روی پايمبا هر دو دستم حلقه می‌بندم به دورتمن عاشقِ رفتارهای بی‌ادایم
محکم تو را بینِ دو دستم می‌فشارمآخر تو هستی پاسخِ ذکر و دعایمباید تو را مانندِ جانِ خود بدانمزیرا تو هستی عشقِ پاک و باوفایماز خنده‌هایت روح و جانم تازه گرددمن عاشقِ آن خنده‌های خوش‌صدایمبا حفظِ آرامش لبانم را ببوسیقربانِ زیبای نجیب و باحیایم
ممنون شوم از شربتِ شیرینِ لب‌هات طبعم شده سرد و عسل باشد شفایممن هم ببوسم گونهٔ رنگِ گُلَت راتا در دل و ذهنت بماند ماجرایمخیلی نمی‌خواهم که وقتت را بگیرماین گوشه‌ای بود از هزاران محتوایماصلاً نمی‌خواهم که تو تنها بمانی هرچند بر حکمِ خداوندی رضایم
انسان نیازِ دائمی دارد به همدمحرفم سند دارد، نباشد ادّعایمانسانِ زنده ریشه‌اش در آبِ اُنس استاین انس باشد عامل و شرطِ بقایمحالا بگو تا آیهٔ قرآن بخوانماین «تَسکُنوا» باشد جوابِ آن چرایم«اَلطَّیِّباتُ» «طَیِّبین» را بررسی کناین آیه هم یک آیه از سمتِ خدایم
اهلِ تعارف نیستم، حرفِ دلم بودهر وقت تنهایی خبر کن تا بیایم.#حسینعلی_زارعی @pesini
20:40 - 3 January 2026

547 Views