خدا حیران شمشیر علی در بدر و خندق بودعلی حیران تیغ نهروانت تیغ صفینتدرون خانه هم محرم نمی بینی تحمل کنکه می خواهند، ای تنها ترین تنها تر از اینتتو غم های بزرگی در میان کوچه ها دیدیکه دیگر این غمِ کوچک نخواهد کرد غمگینت برای جاریِ اشکت سراغ چاره می گردیکه زینب آمده با چادر مادر به تسکینت
از آن پایی که بر در کوفت بر دل داشتی داغیاز آن دستان سنگین بیشتر شد داغ سنگینت سر راهت می آمد آنکه نامش را نخواهم بردبرای آنکه عمری تازه باشد زخم دیرینتبه تابوتِ تو حتی زهر خود را کینه خواهد ریختچه می شد مثل مادر نیمهء شب بود تدفینت
09:11 - 14 September 2023

3 Reactions
163 Views


1 Reply