گفت عیسی که به ذات پاک حقمُبدع تن، خالق جان در سبقحرمت ذات و صفات پاک اوکه بود گردون گریبان‌چاک اوکان فسون و اسم اعظم را که منبر کر و بر کور خواندم شد حَسَنبر کُهِ سنگین بخواندم شد شکافخرقه را بدرید بر خود تا به‌نافبرتن مرده بخواندم گشت حَیبر سر لاشَی بخواندم گشت شَیخواندم آن را بر دل احمق به وُدّصد هزاران بار و درمانی نشدسنگ خارا گشت و زان خو بر نگشتریگ شد کز وی نروید هیچ کشتگفت حکمت چیست کآنجا اسم حقسود کرد اینجا نبود آن را سبقآن همان رنجست و این رنجی چرااو نشد این را و آن را شد دواگفت رنجِ احمقی قهرِ خداسترنج و کوری نیست قهر آن ابتلاست
15:49 - 4 March 2025