یکی از شعرا پیش امیردزدان رفت و ثنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه از او بر کنند و از ده به در کنند. مسکین برهنه به سرما همیرفت. سگان در قفای وی افتادند. خواست تا سنگی بر دارد و سگان را دفع کند، در زمین یخ گرفته بود، عاجز شد. گفت: این چه حرامی مردمانند، سگ را گشادهاند و سنگ را بسته! ۱/۲ادامه مطلب👇
اصل ماجرا/ روایت وزیر اقتصاد در گفتگو با همشهری از مبارزه با تورم
11:58 - 18 June 2023