منظور از این روایت چیست؟{آقا سید علی مبدا }به همراه دوستان در کنار رودخانه دز بر سر صفه ای نشسته بودند.ساعت نُه الی ده شب مقداری خوابیدند و برای تهجد بیدار شدند.ملامحمد مقامی،کنار او نشسته بود.سید مبدا،بیدار شد در حالی که هنوز وضو نگرفته بود،فرمود ملامحمد،معاصی زیاد شده است.ملا محمد گفت چطور آقا ؟
فرمودند:به خاطر اینکه من می خواهم عبادت کنم کسل هستم.}(تذکره گوهران شب چراغ ص ۲۳۷)پ ن : این حکایت شاید متعلق به بیش از پنجاه سال پیش باشد. تو خود امروز حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
{ملا سعید خان،به من (داراشکوه) گفت که از حضرت میانجو شنیدم که می فرمودند،به جهت مشغولی (شغل باطن) هر چند روز به یک طرفی می رفتم بیرون شهر خانه کهنه ای بود، خالی افتاده،قریب پانزده روز در آنجا رفته می نشستم و مشغول می شدم.روزی چند مشغول می شدم جمعیت [خاطر] حاصل نمی شد، به خاطر رسید از اینجا باید رفت
در آن نزدیکی چاهی بود و سقایی،که قریب آن چاه،مسکن داشت و می دانست که چند روز است که در اینجا می نشینم، همین که روان شدم،سقا بسر راه آمد،وجه رفتن پرسید؟ گفتم :دل من امروز در اینجا اطمینان نمی یابد سبب آن معلوم نیست،سقا گفت :دیروز جمعی بجهت کتخدائی به شهر می رفتند،به اینجا که رسیدند،شب شد
و در این خانه تمام شب را به لهو و لعب گذرانیدند.دانستم که لهو و لعب آنها در این خانه تاثیر کردهو باعث تفرقه شده،ترک بودن در آنجا کردم،و به جای دیگر رفتم. }(سکینه الاولیا محمد داراشکوه ص ۳۲ ) پ ن : میر محمد میانجو پیر داراشکوه و از مشایخ طریقت قادریه در هند بوده است.
19:09 - 16 April 2025