عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل منگفتم می می نخورم گفت برای دل منداد می معرفتش با تو بگویم صفتشتلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل مناز طرفی روح امین آمد و ما مست چنینپیش دویدم که ببین کار و کیای دل منگفت که ای سر خدا روی به هر کس منماشکر خدا کرد و ثنا بهر لقای دل من
گفتم خود آن نشود عشق تو پنهان نشودچیست که آن پرده شود پیش صفای دل منعشق چو خون خواره شود رستم بیچاره شودکوه احد پاره شود آه چه جای دل منشاد دمی کان شه من آید در خرگه منباز گشاید به کرم بند قبای دل منگوید که افسرده شدی بیمن و پژمرده شدیپیشتر آ تا بزند بر تو هوای دل من
گویم کان لطف تو کو بنده خود را تو بجوکیست که داند جز تو بند و گشای دل منگوید نی تازه شوی بیحد و اندازه شویتازهتر از نرگس و گل پیش صبای دل منگویم ای داده دوا لایق هر رنج و عنانیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل منمیوه هر شاخ و شجر هست گوای دل اوروی چو زر اشک چو در هست گوای دل منمولانا
11:00 - 17 May 2026