✅ پیش بابا ماندن🔹دومین شبی است که میآیم میدان آزادی کنگاور. بچه که بودم اینجا تنها پمپ بنزین شهر بود و همیشه شلوغ. از خیابان پشتی میرفتم مدرسه اما یک وقتهایی که بعدازظهری بودم دلم میخواست بعد از تعطیلی بروم مغازهی بابا بعد بیایم خانه. پیش بابا رفتن یعنی موقع
برگشت، رد شدن از پمپ بنزین. هنوز هم آن ترس یادم مانده. شیرینیاش را هم. اما ارزشش را داشت. اگر کسی از من بپرسد اولین تجربهی خوف و رجایت مال کِی است؟ این لحظه را برایش مثال میزنم. 🔹نمیدانم این هزار و چند نفری که توی این سوز سرما آمدهاند بیرون چه حسی دارند؟ من
اما در همان خوف و رجایم. نگرانم که ایرانمان نیفتد دست بیگانگان و اسمی از اسلام نماند.با وجود تمام این سربازیها مگر میشود بیفتد و نماند؟ آن ترس با من است و شیرینیاش هم. بابا که نیست اما در راه او ماندن ارزشش را دارد.
20:09 - 29 March 2026