#لطفا_با_دقت_بخوانید_و_خواهش_میکنم_بازنشرکنیددخترم! با تو سخن میگویمگوش کن، با تو سخن میگویمزندگی در نگهم گلزاریستو تو با قامت چون نیلوفرشاخه پر گل این گلزاریمن در اندام تو یک خرمن گل میبینمگل گیسو گل لبها گل لبخند شبابمن به چشمان تو گلهای فراوان دیدمادامه 👇👇 گل تقواگل عفتگل صد رنگ امیدگل فردای بزرگگل دنیای سپیدمیخرامی و تو را مینگرمچشم تو آینه روشن دنیای من استتو همان خردنهالی که چنین بالیدیراست، چون شاخه سرسبز و برومند شدیهمچو پر غنچه درختی، همه لبخند شدیدیده بگشای و در اندیشه گلچینان باشهمه گلچین گل امروزندهمه هستی سوزند
کس به فردای گل باغ نمیاندیشدآنکه گرد همه گلها به هوس میچرخدبلبل عاشق نیستبلکه گلچین سیه کرداریستکه سراسیمه دَود در پی گلهای لطیفتا یکی لحظه بچنگ آرد و ریزد بر خاکدست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاکتو گل شادابیبه ره باد، مروغافل از باغ مشوای گل صد پر من!با تو در پرده سخن میگویم:
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغگل پژمرده نخندد بر شاخکس نگیرد ز گل مرده سراغدخترم! با تو سخن میگویم:عشق دیدار تو بر گردن من زنجیریستو تو چون قطعه الماس درشتی کمیاب«گردن آویز» بر این زنجیریتا نگهبان تو باشم ز «حرامی» هر شبخواب بر دیده من هست حرامبر خود از رنج به پیچم همه روز
دیده از خواب بپوشم همه شامدخترم، گوهر من!گوهرم، دختر من!تو که تک گوهر دنیای منیدل به لبخند «حرامی» مسپار«دزد» را «دوست» مخوانچشم امید بر ابلیس مداردیو خویان پلیدای که سلیمان رویندهمه گوهر شکنند«دیو» کی ارزش گوهر داند؟نه خردمند بودآنکه اهریمن رااز سر جهل، سلیمان خواند
دخترم ای همه هستی من!تو چراغی، تو چراغ همه شبهای منیبه ره باد مروتو گلی، دسته گل صد رنگیپیش گلچین منشینتو یکی گوهر تابنده بی مانندیخویش را خوار مبینآری ای دخترکم، ای به سراپا الماساز «حرامی» بهراسقیمت خود مشکنقدر خود را بشناسقدر خود را بشناسمهدی سهیلی
05:50 - 20 April 2025