*🔻حاج قاسم را نمیشناختم، ولی تا چهل روز برایش مشکی پوشیدم*پردهی همهمه و شلوغی گلستان شهدا را که کنار زدیم؛ چشممان خورد به حصیری که گوشهی دنجی پهن شده بود. خانم میانسالی همراه دختر و خواهرش نشسته بودند.پای صحبتشان که نشستیم فهمیدیم امروز دو بار، هم صبح و هم شب طاقت نیاوردند و به گلستان شهدا