سه پرده از تراژدی وفاق..‌.
Profile picture of ‌علی نوزاد‌
علی نوزاد

@AliNozad  •  20 March 2025

هه هه هه پ.ن: رئیس بانک مرکزی
873 KB
پردهٔ اول:مشهد بودیم و خانواده دنبال مخلفات عیدشون از اینور اونور بازار بودنمنم یه گوشه از بازار نشسته بودم به تماشای مردم...یه بابای قد بلند و سبیل کلفت با ولیعهد هفت هشت سالش مشغول گشت و گذار بود که پسرش از سبد جنسای تک سایزی و حراجی یه دمپایی انگشتی پسندید به هفتاد و پنج تومن...
وایسادبرداشتداد پسرشکارت بانکی نداشتاسکاناسای تو جیبشو در آورد یه نگاه انداخت گفت نه بابا اینا قشنگ نیست باشه وقتی رفتیم شهر خودمونبیچاره شب عیدی هفتاد و پنج تومن نداشت بده دمپایی انگشتی برا دردونش بخره
پردهٔ دوم:مرده پشت میله‌ها بودخب اینکه موقع ازدواج چشمشو باز نکرده بود و آدم درستی برا زندگی انتخاب نکرده بود بی تأثیر نبودولی خب طفلی جرم نکرده بود که با کل اموالشم نتونسته بود مهریه رو صاف کنهبهرحال کلا بخاطر پنج تا سکه یه برچسب زندونی خورده بود تو پیشونیش و کنده هم نمی‌شد
موسسه با صد جور بانی و خیر و قرض و قوله و زحمت اون بیچارهٔ زندونی از راه دور تونسته بود قاشق قاشق بعد بیش از یه سال پول تیکه تیکه سکه ها رو بده و دوتا دیگه مونده بوداونام جور شد و قرار بود فردا هر دوتاشو باهم تصفیه کنن که شب عیدی کنار خانوادش باشهولی خب فرداش خیلی اتفاقی بیست تومن کم داشتن...
19:50 - 20 March 2025



1 Reply

Profile picture of ‌ژولیده ☫‌
@mim_joolide20 March 2025
پردهٔ سوم:جناب اقتصاددانِ راه‌حل بلد با شوکت و هیبت از زیر کولر گازی تشریف فرما شدند به انظار عمومی و با قدرت و افتخار و کمی هم چاشنی بامزگی فرمودند که معمولا نوروز خانواده را با نیم و تمام مستفیض نموده و چه بسا در چشمانشان اندوهی موج می‌زد که پوزش مرا بابت این خساست پذیرا باشید ای آقازادگانم