وقتی یادم میاد چه فشاری منتج به این یاوه گوییها شد، که ناچاراً کاغذ رو ملجا بدونم ومأمن و مسکن بلکهم سبک بشم از اون بارِ نفرت انگیز؛ ناخودآگاه یه لبخنــد میزنم به پهنای صورت و کیفور میشم از ید طولای خدای قشنگم<:الحق که خیلی مشتیهستی اوس کریم، تا آخر عمر خودم نوکرتم ستون♡