انتهای خیابان آذر‌ … ‌باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان‌ ‌قراری طولانی به بلندای یک شب‌. ‌شب عشق بازی برگ و برف‌… ‌پاییز چمدان به دست ایستادهعزم رفتن دارد‌. ‌‌ آسمان بغض می‌کند .. ‌می‌بارد‌… ‌خدا هم می‌داند عروس فصل‌ها چقدر دوست داشتنیست‌ .. ‌دقیقه‌ای بیشتر مهلت ماندن می‌دهد‌. ‌
آخرین نگاه بارانی‌اش را به درختان عریان می‌دوزد‌ .. ‌دستی تکان می‌دهد‌ …قدمی برمیدارد سنگین و سرد ‌کاسه‌ای آب میریزم پشت پای پاییز… و. تمام می‌شود … ‌پاییز ‌ای آبستن روز‌های عاشقی‌ … ‌رفتنت به خیر .. ‌سفرت بی خطر.. (یلدا مبارک)🌷🌷🌷🌷https://eitaa.com/zaban_e_sher1
eitaa.com

ایتا - Zaban_e_sher زبان شعر

پیام رسان ایرانی ایتا Eitaa

20:03 - 21 December 2025

228 Views