وسط حجره گاه گاه افتادنفسش در شماره، آه افتادبه در بسته خورد فریادشبی پناهی که بی گناه افتادناگه از درد تشنگی برخاستسمت در، نا امید راه افتادرو زد و آب، نه نمی دادند!به کنیزان چو کار شاه افتادنه کمی رقص و هلهله کم شدنه به جان دادنش نگاه افتاد💔
22:39 - 26 May 2025